*بانوی آب وآفتاب
تو را باید در شقایق دید
در گل بویید
تو را باید از خورشید خواست
در سحر جست
از شب شکوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشید
در خوشه ها چید
تو را باید تنها در خدا دید*
"علی موسوی گرمارودی"
تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده ای گاهی؟
نشستی پای اشک شمع گریان تا سحر یک شب؟
تو آیا قاصدک های رها را دیده ای هرگز،
که از شرم نبود شاد پیغامی،
میان کوچه ها سرگشته می چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی،عطر خود تقدیم باغی می کند
چیزی نمی خواهد
وچشمان تو آیا سوره ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟
تو از خورشید پرسیدی،چرا؟
بی منت و با عشق می تابد؟
تو رمز عاشقی،از بال پروانه،میان شعله های شمع،پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب تابی سخن گفتی
از او پرسیده ای راز هدایت،در شبی تاریک؟
تو آیا یاکریمی دیده ای در آشیان، بی عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده ای،رخ از نگاه عاشقان نیمه شب ها بربتاباند؟
تو آیا دیده ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
وگلبرگ گلی،عطر خودش،پنهان کند،از ساحت باغی؟
تو آیا خوانده ای با بلبلان،آواز آزادی؟
تو آیا هیچ می دانی
اگر عاشق نباشی،مرده ای در خویش؟
نمی دانی که گاهی نشانه ای ،دستی، کلامی،را نمی یابی ولیکن
سینه ات لبریز از عشق است...
تو پرسیدی شبی،احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اختر آسمان را،داده ای آیا؟
ببینم،با محبت،مهر،زیبایی،
تو آیا جمله می سازی؟
نفهمیدی چرا دل بست فال فالگیری می شوی با ذوق!
که فردا می رسد پیفام شادی!
یک نفر با اسب می آید!
وگنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!
تو فهمیدی چرا همسایه ات دیگر نمی خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره،خشکیده از بی آبی احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم،اخم نشسته بر جبین مردمان را بر نمی تابد؟
نپرسیدی خدا را،در کدامین پیچ،ره گم کرده ای آیا؟!
جوابم را نمی خواهی تو پاسخ داد،ای آینه دیوار!؟؟
ز خود پرسیده ام در تو!
که عاشق بوده ام آیا !!؟
جوابش را تو هم،البته می دانی
سکوت مانده بر لب را،
تو هم ای من،
به گوش بسته می خوانی....
منشور ملکوتی فاطمه (س)را از ابعاد مختلف باید نگریست.معدود زنانی نامهای خود را بر گذرگاه تاریخ چک کرده اند.اما اینان زنانی رودندکه یک شاخه از نهال وجودشان را باروری و تجلی نشسته اند.نام آسیه را دستهای شهامتش حک کرده است و نام مریم را چشمهای قداستش و حتی نام خدیجه را قلب رفعتش.اما شخصیت فاطمه (س)منشوری چند بعدی است که با افق دیده های مختلف شایسته بذل توجه است.
فاطمه (س) وعلی (ع)،فاطمه (س)کسی است که با نه سال زیستن همگام با علی (ع)،در گام گام علی (ع)و تنفس علی(ع)و سرنوشت علی(ع)تاثیری جاودانه و ملموس می کند.فاطمه کسی است که تبسم را بر لبان علی نقش می بندد.فاطمه کسی است که خستگی مجادله نابرابر علی (ع)را با حرامیان را سر انگشتان قلبش بیرون می کشد.فاطمه (س)کسی است که چهار چوبه خانه کوچک و صمیمی علی (ع)را بر رفتر تاریخ با خطوط ابدی ترسیم می کند. فاطمه(س) التیام بخش جگر دندان خورده علی(ع) است.فاطمه (س)کسی است که صبر را در جان علی (ع)می ریزد و میوه حلم از چشمان او می چیند.فاطمه(س)عصاره مظلومیت علی(ع)است.فاطمه(س)کسی است که پاهای علی(ع)را در مقابل یتیم به لرزه می افکند.فاطمه(س)اشک علی(ع)است قلب علی (ع) است. در انتخاب مادر از میان دو زن مهر فاطمه (س)است که در قلب علی(ع)قضاوت می کند.فاطمه(س)الهام بخش وحدت در خانواده پراکنده اسلام است.
فاطمه(س)به عنوان تمامیت حسین(ع)،فاطمه(س) بنیانگذار قیام حسین(ع)است.اوج طنین خروش حسین(ع)است،فاطمه(س)آمیزه شکوهمند مظلومیت و فریاد حسین(ع)است.فاطمه(س) انگیزه غرور آمیز صبر حسین(ع) است.فاطمه(س)حضور خدا در عاشوراست،فاطمه(س)ظهور جلوه حق در کربلاست،فاطمه(س)جذبه حسین (ع) است،فاطمه (س)رغبت حسین (ع)برای لقای معشوق است،در کربلا فاطمه(س)است که نوه ها را داماد می کند،فاطمه (س)است که قلب دشمن را با دوست پیوند می دهد.فاطمه(س)حلاوت شهادت است،حسین (ع)والی فاطمه(س)است در کربلا و منادی اوست در عاشورا .شیر فاطمه(س)است که در وجود حسین (ع) می خروشد و خون فاطمه (س) است که در حنجره حسین(ع) می جوشد،فاطمه(س)قدرت گامهای حسین(ع)است،جوهر فریاد حسین(ع)است،حسین(ع)علی اکبر(ع)را به یادواره فاطمه(س)به میدان می فرستد،در شهادت برادر فاطمه (س)است که در قامت حسین(ع)می شکند،حسین تبلور فاطمه(س) در عاشوراست،یادگار فاطمه(س) است بر قلب حسین(ع)،حسین فاطمه محض استو فاطمه حسین محض وحسین بی فاطمه...
فاطمه (س)را سلام الله علیها-جلال و جبروت و عظمتی است که در ورای او هیچ عظمتی نیست و عطا و کرمی است که در ورای او هیچ نوال و کرامتی نیست مگر نوال خداوند-عم نواله-
آسمان این شبها که می رسد عجیب بی قراری می کند و زمین داغ دلش تازه می شودو زخم شرمش سر باز می کند.
ملکوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه میکنندو تنها خداست که می تواند تسلای دل علی (ع) باشد ،ماه حق دارد که گوشه اختفا را برای گریه اختیار کند و ستارگان چه کنند اگر سر بر شانه یکدیگر بگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.
آن خانه نمی دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود.آن مدینه چه مدینه ای بود که چنین مصیبتی را تاب آوردو در ها نشکست.آن چه قبرستلنی بود که سرچشمه عصمت را در خویش فرو برد و دم در نیاورد.آن چه خاکی بود که به خود جرات داد فاطمه(س)را از علی(ع)جدا کند؟چرا آن خانه بر جای ماند؟چرا مدینه ویران نشد؟چرا آسمان بر خود نپیچید؟چرا بغض زمین نترکید؟چرا عالم فرو نریخت؟گفته اند در عاشورا وقتی خم در جان خورشید فرو نشستو زمین پیکر مبارک حسین (ع)-قلب عالم امکان-را بر خویش قطعه قطعه دیدبه لرزه در آمدو آسمان تیره و تار شد و غبار چشم خداوند از جای جنبید. در آنجا امام سجاد(ع)دست بر زمین کوفت و زمین را به آرامش خواند،سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سکوت کرد.آسمان و زمین هر دو تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند،دندان بر جگر نهادند،خون بر لب آوردند،ولی دم نزدند،مویه کردندولی فغان نکردنددر خویش شکستندو گریستند،اما ضجه نزدندچه رازی بود در شهادت زهرا (س)که خانه فرو نریخت ،مدینه زیرو رو نشد،عمود خیمه آسمان نشکست و زمین متلاشی نشد؟آفرینش این تحمل را از کجا آورده بود،مگر نه زهرا(س)والاترین محبوبه خداوند بودو خدا به بهانه وصلتش فرموده بود:مگر نه فاطمه(س)محور کسا بود و بقیه وابستگان او ؟پیامبر پدر او بود و علی(ع)همسر او و حسنین فرزندان او؟-سلام الله علیهم اجمعین-"مگر نه رضای خداوند در گرو رضایت مرضیه بود و غضب خداوند در گرو خشم او؟مگر نه صدیقه کبری راز آفرینش زن بود،بهانه خلقت نسوان؟مگر نه پس از خداوند والاترین مقام و عظمت از آن زهرا(س)بود و برترین نوال و بخشش نیز از آن او؟
ناله جانسوز زهرا را ز ضرب در بپرسید
از درو دیوار حال رخت پیغمبر بپرسید
سقط محسن را نمی گویم چسا نشد لیک و گویم
شرح حال او روید از ساقی کوثر بپرسید
در کنار مادر خود زینب و کلثوم گریان
در چه حالت بود مادر باید از دختر بپرسد
من نمی گویم چسان بردند شه را سوی مسجد
باید از آن ریسمان و حالت حیدر بپرسید
بازوی زهرا ز ضرب تازیانه گشت مجروح
گاه غسل آثار آن باید از شوهر بپرسید.
میر جمال
تو شاه شهر بهاری،بیا به خانه من
بگو شکوفه کند عشق روی شانه من
بگو نسیم ببوسد تمام گلها را
به احترام همین فصل عاشقانه من
حقیقتی ست یگانه تولد پاکت
ظهور حادثه ای!ای تو ناگهانه من!
هزار بار مبارک تولدت،زیبا
دلیل رویش باغ پر از جوانه من
صدای چلچله وارت شبیه یک چشمه
همیشه روشن و جاریست در ترانه من
همیشه عطر بهار است هر تنفس تو
نگاه تو نور است ای یگانه من
همیشه تاج شکوفه به سر داری
درست مثل درخت حیاط خانه من
سال نو مبارک،بهاری باشید.
*باید در کارها وجدان خود را راهنما قرار داد و همان راهی را در پیش گرفت که وجدان نشان میدهند. "امرسون فیلسوف آمریکایی"
*حس وجدان همان قوه قضاوت اخلاقی است که خویشتن را محاکمه میکند. "کانت فیلسوف آلمانی"
*وجدان پاک ترمز زبان است. "مثل فرانسوی"
*علم از ضروریات حیات جسمانی و وجدان از ضروریات حیات روحانی است. انسانیکه وجدان پاک دارد،در هر وضعی که باشد،خشنود است وبا آرامش خاطر زندگی میکند حال هر طور که میخواهند با او رفتار کند. "حضرت عیسی مسیح (ع)
*اولین تکلیف آدمی حمایت از ضعیفان و جریحه دار نکردن وجدان بشری است. "گاندی،رهبر پیشوای هند"
*ای وجدان،تو باعث عظمت وجود انسان واخلاقی بودن کارهای اویی،وبدون تو،من چیزی در وجودم احساس نمیکنم که مرا در جهانی برتر از حیوانات قرار دهد. "ژان ژاک روسو نویسنده فرانسوی"
*کسی که وجدانش پاک باشد زود خوابش میبرد. "مثل آمریکایی"
*کسی که وجدانش پاک باشد همیشه شادمان است. "مثل چینی"
*رضایت وجدان بالاترین حسرت است. "ژول سیمون"
*در سینه خود شراره ای آسمانی دارم که نامش وجدان است. "شکیپیر نویسنده انگلیسی"
*وجدان راهنمای بیمانند و دادرسی عادل و بی طرف است. "مدتسکیو حقوقدان فرانسوی"
*عذاب وجدان بدتر از مرگ در بیابان است. "ویکتور هوگو نویسنده فرانسوی"